
وای به حال من… وای به حال من…آخرم منو تنها گذاشت موقع رفتن یکم دلهره داشت
نه به خاطر جدایی از این می ترسید نکنه دیر برسه پیش یار جدیدش…
آخرم تیرشو تو چشمهای من هدف گرفت آخرم زهرشو تو رگهام من جریان گرفت
آخرم خارشو تو دستای من فرو کرد آخرم داغشو روی دل من گذاشت و رفت
آخرم حسرت یه روز خوش و تو زندگیم گذاشت و رفت… آخرشم با غریبه دیدمشو البته نه واسه اون واسه من غریبه بود واسه او یه یار تازه بود…

نظرات شما عزیزان:
|